عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
364
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
" ما پادشاه رشوت و پاره نبودهايم * بل پاره دوز خرقهء دلهاى پارهايم " « 1 » بر سر راه او اگر خرس باشد يا شير و يا روباه فرقى نمىكند . او بىباك است : " در راه اگر خرس و اگر شير و پلنگ است * ما شيوه بجز حملهء مردانه ندانيم " « 2 » گويد : " من پاك باز عشقم ، تخم غرض نكارم * پشت و پناه فقرم ، پشت طمع نخارم " « 3 » مولانا بىآنكه اختلافات دينى و مذهبى را مد نظر قرار دهد ، به همهء دنيا و مردم آن خطاب مىكند و مىگويد : " در ده شراب يكسان تا جمله جمع باشيم * تا جمله نقشها را يكدم فروتراشيم از خويش خواب گرديم ، همرنگ آب گرديم * ما شاخ يك درختيم ، ما جمله خواجهتاشيم « 4 » و چنين بينش و احساس و جسارتى را از همه چشم دارد . به نظر وى عاشق چنان بايد كه اگر برخيزد ، قيامتى پرآتش بر پا كند : مرا عاشق چنان بايد كه هربارى كه برخيزد * قيامتهاى پرآتش ز هر سويى برانگيزد دلى خواهيم چون دوزخ ، كه دوزخ را فروسوزد * دو صد دريا بشوراند ، ز موج بحر نگريزد
--> ( 1 ) كليات شمس ، ج 4 ، ص 48 ( در كليات شمس : ما پادشاه رشوت باره . . . . . آمده است ) . ( 2 ) در كليات شمس اين بيت نيامده است . درج 3 ، ص 229 غزلى به وزن و قافيهء بيت فوق جاى دارد . ( 3 ) همان كتاب ، ج 4 ، ص 40 . ( 4 ) همان ، ص 44 .